دکتر ادوارد دی بونو (EDWARD DE BONO)، بنیانگذارنظریه تفکر جانبی است و این واژه را به صورت رسمی به واژه نامه آکسفورد اضافه کرده است. وی به خاطر ارائه روش قدرتمند شش کلاه تفکر، بسیار مشهور است.


به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فناوری و نوآوری، دکتر ادوارد دی بونو (EDWARD DE BONO)، بنیانگذارنظریه تفکر جانبی است و این واژه را به صورت رسمی به واژه نامه آکسفورد اضافه کرده است. وی به خاطر ارائه روش قدرتمند شش کلاه تفکر، بسیار مشهور است.

کلاه سفید:
سفید، رنگ خنثی و کنش پذیر است. تفکر با کلاه سفید، طریقه آسانی را ارائه می کند تا از دیگران بخواهیم واقعیت ها و ارقام را بی طرفانه مطرح کنند. فکر کردن با کلاه سفید هنگامی شکل قانونی به خود می گیرد که متفکر را تشویق کند تا در ذهن خود واقعیت ها را از تعابیر و تفاسیر و مسائل متفرقه کاملا جدا کند.

کلاه قرمز:
رنگ قرمز، احساسات و شور و هیجان و نیز خشم را بیان می کند. آنچه در بحث کلاه قرمز مطرح می شود، احساسات و دریافت ها و جنبه های غیر استدلالی است. این کلاه رسما به ما اجازه می دهد عواطف خود را از یک حس ساده اولیه گرفته تا یک جرقه بزرگ مانند الهام، بیان کنیم. با کلاه قرمز -هرگز- مجبور به قضاوت درباره احساسات یا توضیح دلایل آن نیستیم. با این کلاه شما می توانید نقش یک متفکر احساساتی را بازی کنید که به جای حرکت منطقی از یک مرحله به مرحله بعد، تنها به صورت حسی و عاطفی واکنش نشان می دهد.

کلاه سیاه:
سیاه، رنگ غمگین و منفی است. باید گفت که بیشتر متفکران، چه کسانی که دوره های آموزش تفکر صحیح را گذرانده اند و چه سایرین، با کلاه سیاه بیشتر از سایر کلاه ها احساس راحتی می کنند. این مساله به سبب تأکیدی است که سازمان ها و فرهنگ ها بر مباحثه و انتقاد دارند. کسی که از کلاه سیاه استفاده می کند، به خطاها، اشتباه ها و موارد نادرست موجود در طرح تجاری و بنگاه اقتصادی اشاره می کند. به تعبیر دیگر، صاحب کلاه سیاه به ما اشاره می کند که طرح یا موضوع مورد بحث، با تجارب و یا دانش موجود جور در نمی آید. او به ما می گوید که چرا این کار ممکن نیست و درست از آب در نخواهد آمد. کلاه سیاه از اشتباه کردن، انجام کارهای ناآگاهانه و انجام کارهایی که ممکن است غیر قانونی باشد جلوگیری می کند.

کلاه زرد:
زرد، رنگ مثبت و آفتابی است. ما می توانیم بر موقعیت ها، شاخص ها و تحلیل هایی که مثبت هستند تمرکز کنیم. می توانیم به دنبال محاسن و فواید و جنبه های علمی بودن یک طرح، ایده و… باشیم. ما می توانیم از کلاه زرد در فرایند حل خلاق مساله، به منظور بهبود طرح، کشف فواید و مزایای اقتصادی طرح، توسعه و ارتقا طرح، ایجاد بازارهای جدید، یافتن زمینه های پذیرش طرح، ایجاد انگیزه برای پیگیری کارها و موثر واقع شدن مساله و یا مشکل استفاده کنیم.

کلاه سبز:
سبز یعنی گیاه، فراوانی نعمت و زمین حاصل خیز. کلاه سبز نشانگر ایده های نو و خلاق است. تفکر با کلاه سبز، به طور خاص متوجه نظرات نو و راهکارهای جدید برای مسائل و مشکلات است. کلاه سبز به گریز از نظرات کهنه برای یافتن نظرات نو می اندیشد.

این کلاه به اعمال تغییر و دگرگونی معتقد است و تفکر با آن، تلاشی متمرکز و آگاهانه در جهت اعمال تغییر و تحول در امور است. ویژگی های تفکر با کلاه سبز به خلاقیت مربوط می شود و کسی که از آن استفاده می کند، در واقع قصد دارد از روش های مربوط به تفکر خلاق استفاده نماید. بر این اساس جست و جوی راه ها و راه حل های متنوع دیگر در جریان حل مساله، یکی از پایه های تفکر با کلاه سبز است. متفکر با کلاه سبز حتی زمانی که مشکل خاصی نیز وجود ندارد، با روحیه خلاق خود و با دقت، به هرچیز توجه می کند تا دریابد آیا می توان باز هم راه بهتری پیدا کرد؛ بنا بر این، در کلاه سبز، حرکت، نشاط و میل به اعمال تغییر، جای قضاوت را می گیرد.

کلاه آبی:
آبی، رنگ سرد مطبوعی است. هنگامی که کلاه آبی را بر سر می گذاریم، درباره یک موضوع فکر نمی کنیم، بلکه در باره نحوه تفکر درباره یک موضوع فکر می کنیم. رنگی آبی نماد نظارت کلی است. مانند آسمان که همه چیز را می پوشاند و در بر می گیرد. کلاه آبی مسئول خلاصه برداری، جمع بندی و نتیجه گیری هاست. و این کار در مراحل مختلف و یا حتی تا پایان جلسه ایده پردازی صورت می گیرد. کلاه آبی، ناظر روند تفکر و گفتگو بوده و سخت مراقب است تا قواعد یک تفکر صحیح با افق های استراتژیک به خوبی هرچه تمام تر اجرا شود. این کلاه با هدایت و قاطعیت به منازعات و مجادلات سایر کلاه ها پایان می دهد و بر تفکر به شیوه نقشه پردازی ذهنی یا تفکر با اهداف از پیش تعیین شده اصرار می ورزد. کلاه آبی نقش ناظر را بر عهده داشته و انضباط را در جلسه برقرار می کند.

کارایی شش کلاه تفکر:
ادعا نمی شود که این شش کلاه، تمام جنبه های تفکر را می پوشاند. لیکن این کلاه ها، جنبه ها و حالات اصلی تفکر را پوشش می دهند و همچنین توصیه نمی گردد که در هر لحظه از تفکراتمان، باید یکی از این کلاه ها را بر سر داشته باشیم. این کلاه های شش گانه یک نوع اطمینان و راحتی را برای یک نوع خاصی ازتفکر، چه ازخود و چه از دیگران فراهم می کند و یک سری قوانین را برای بازی تفکر ایجاد می کنند که هر شخصی که می خواهد بازی کند باید از قوانین آن با خبر باشد.

هرچه از این کلاه ها بیشتر استفاده شود، بیشتر در فرهنگ تفکر سازمان جا می افتند. هر شخص در یک سازمان باید اصطلاحات پایه ای را بیاموزد تا این اصطلاحات یک قسمت از فرهنگ شود. این شش کلاه، تمرکز افراد را بیشتر می کند و به جای اینکه افراد وقتشان را در بحث ها تلف کنند، از این روش قانون مند استفاده خواهندکرد.

در ابتدا افراد ممکن است از به کارگیری این روش احساس ناراحتی کنند. اما بعد از اینکه کارائی های این سیستم آشکار شد، این نوع احساس ناراحتی از بین خواهد رفت. اولین کاربرد کلاه ها به صورت تقاضای معمولی است، به گونه ای که طی آن از شخص مقابل خواسته می شود تا از یک کلاه استفاده کند یا کلاه سیاه خود را بردارد و کلاه دیگری بر سر گذارد. بزرگ ترین ارزش کلاه ها این است که نقشه های تفکری به وجود می آورند. شخص می تواند با ایفای یکی از نقش ها، از شرکت در این بازی احساس غرور کند. بدون قواعد و تشریفات این شش کلاه، بعضی از افراد به صورت دائم در یک طرزتفکر (به طور معمول کلاه سیاه) باقی می مانند.